العلامة المجلسي
545
حياة القلوب ( فارسي )
گفت : راست گفتى ، خواب من چنين بود . پس تعبيرش را بيان فرمود ، پادشاه تدبير مملكت وحفظ زراعتها را به آن حضرت مفوّض گردانيد « 1 » . وشيخ طبرسى رحمه اللّه وغيره نقل كردهاند : عزيز مصر كه يوسف عليه السّلام را به زندان فرستاد « قطفير » نام داشت ووزير پادشاه بود ، وپادشاه ريان بن الوليد بود ، وخواب را پادشاه ديد ؛ چون يوسف عليه السّلام را از زندان بيرون آورد ، عزيز أو را عزل كرد ومنصب وزارت را به يوسف عليه السّلام مفوّض گردانيد ، پس ترك پادشاهى كرد ودر خانه نشست وتاج وتخت وسلطنت را به يوسف گذاشت ، ودر آن ايّام قطفير مرد وپادشاه راعيل زن أو را به عقد يوسف عليه السّلام درآورد واز أو « افرائيم » و « ميشا » بهم رسيدند « 2 » . وباز در عرايس نقل كرده است كه : چون يوسف عليه السّلام ابن يامين را به نزد خود طلبيد وبا أو خلوت كرد گفت : چه نام دارى ؟ گفت : ابن يامين . پرسيد : چرا تو را ابن يامين نام كردهاند ؟ گفت : زيرا كه چون من متولد شدم مادرم مرد ، يعنى فرزند صاحب عزا . گفت : مادرت چه نام داشت ؟ گفت : راحيل دختر ليان . گفت : آيا فرزند بهم رسانيدهاى ؟ گفت : بلى ، ده پسر بهم رسانيدهام . پرسيد : نامهاى ايشان چيست ؟ گفت : نامهاى ايشان را اشتقاق كردهام از نام برادرى كه داشتم واز مادر با من يكى بود وهلاك شد .
--> ( 1 ) . عرائس المجالس 126 ؛ مجمع البيان 3 / 242 . ( 2 ) . مجمع البيان 3 / 243 ؛ همچنين رجوع شود به عرائس المجالس 128 وكامل ابن أثير 1 / 147 كه نزديك به اين مضمون در آنها آمده است .